در انتهاي ذهن مُشَوّش خود
کلمات را تحت تعقيب قرار مي دهم !
نه واژه ايي ميآبم که شرح حالي باشد
نه جمله ايي که تسکين اين دلِ پاره پاره ...
غم نويس نيستم
فقط گاه و بي گاه
آب و هواي دل را مکتوب مي کنم ...
همین ! ...
حالا اگر آسمان دل هميشه
سرخ و کبود و غم گرفته است ، چه کنم !؟ ...
با اين حال
اين سرخي و کبودي آسمان دل را
از خاکستري جنس آدمي
بارها و بارها دوست تر دارم ...
با اين حال
گاه و بي گاه لال مي شوم
که نکند دلي بلرزد ...
نکند اشکي جاري شود ...
نکند دلي آزرده ...
حال بانگ هايي که هميشه
در درونم
در ذهنم
مرا صدا مي زنند
آيا مي دانند ؟
مي دانند که صاحب اين دل پاره پاره
براي پرواز ، پر پر مي زند ...
پرواز تا ...
پرواز انتها ندارد
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 21:14  توسط بد خواب
|
کلاغ پر؟
نه
کلاغ را بگذاريم براي آخر
نگاهت پر
خاطره ات پر
صدايت پر
کلاغ پر؟
نه کلاغ را بگذاريم براي آخر
نگاهت پر
نگاهش پر
من هم پر
تو مانده اي و کلاغ پر ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 8:29  توسط بد خواب
|
بعد از مدتهای خیلی خیلی زیاد سلام
زندگی مثل یه ادکلن می مونه
بعضی وقتها از بوش خیلی خوشت میاد و هر روز میزنی
بعضی وقتها از بوش خوشت نمیاد ولی میزنی تا بوی بد بدنت رو بگیره و دیگه بوی بد ندی !!!
بعضی وقتها هم یادت میره به خودت بزنی
بعضی وقتها هم ادکلن نداری .....
+
نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 17:3  توسط بد خواب
|
گفتم دل و جان در سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی این من بودم که بیقرارت کردم
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 3:51  توسط بد خواب
|
می دونی کی می فهمی که دنیا فقط دو روزه؟
وقتی که کسی که دوست داره بهت میگه که تا آخر دنیا باهات می مونه !!!!
+
نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت 6:1  توسط بد خواب
|
آتشي در سينه دارم جاوداني
عمر من مرگي است نامش زندگاني
رحمتي كن كز غمت جان مي سپارم
بيش از اينم طاقت هجران ندارم
كي نهي بر سرم پاي اي پري از وفاداري
شد تمام اشك من بس در غمت كرده ام زاري
نوگلي زيبا بود حسن و جواني
عطر آن گل رحمت است و مهرباني
ناپسنديده بود دل شكستن
رشته ي الفت و ياري گسستن
كي كني اي پري، ترك ستمگري؟
مي فكني نظري، آخر به چشم ژاله بارم
گرچه ناز دلبران دل تازه دارد
ناز هم بر دل من اندازه دارد
حيف اگر ترحمي نمي كني بر حال زارم
جز دمي كه بگذرد از چاره كارم
دانمت كه بر سرم گذر كني به رحمت اما
آن زمان كه بر کشد گیاه غم سر از مزارم
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 12:35  توسط بد خواب
|
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وين حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 21:6  توسط بد خواب
|
تجربه معلم بدی هستش . چون اول امتحان می گیره بعد درس می ده !
+
نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 10:37  توسط بد خواب
|
کاش دنیا گرد نبود . اون وقت می تونستم تا آخر دنیا برم !!
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 1:47  توسط بد خواب
|
زندگی یه شوخیه. یه شوخیه بزرگ . ولی یه وقتی اینو می فهمی که کل عمرتو با جدیت تمام سپری کردی !!!
+
نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1384ساعت 2:44  توسط بد خواب
|
از اینکه مسافر شده بودم خیلی خوشحال بودم. ولی تا چشمم رو باز کردم دیدم که وسط یه چهار راه ایستادم
+
نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 23:4  توسط بد خواب
|
زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند
مردن عاشق نمی میراندش در چراغی تازه می گیراندش
+
نوشته شده در شنبه 26 شهریور1384ساعت 23:35  توسط بد خواب
|
عشق هم مثل تولد و مرگ توی زندگی انسان فقط یه بار اتفاق می افته !
+
نوشته شده در جمعه 27 خرداد1384ساعت 18:29  توسط بد خواب
|
دليل نداره با کسی که دوستش داری ازدواج کنی ٬ با کسی ازدواج کن که دوستت داشته باشه ٬ تا ديگه غصه عشق اونو نخوری
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 خرداد1384ساعت 21:26  توسط بد خواب
|
زندگی یه خوابه ، یه خواب بزرگ . ولی اینو وقتی می فهمی که از خواب بیدار شدی و دیگه نه از زندگی خبری هست و نه از خواب .
+
نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد1384ساعت 0:21  توسط بد خواب
|
عشق تپه ای است که هر خری از آن بالا می رود
+
نوشته شده در شنبه 21 خرداد1384ساعت 23:27  توسط بد خواب
|
امروز داشتم این بر چسبی رو که خدا روم زده بود رو می خوندم . روش نوشته شده بود : " تاریخ انقضاء : وقتی که نتونه نیازی از کسی برطرف کنه "
+
نوشته شده در شنبه 21 خرداد1384ساعت 0:6  توسط بد خواب
|
تا آب شدم ، سراب دیدم خود را دریا گشتم ، حباب دیدم خود را
آگاه شدم ، غفلت خود را دیدم بیدار شدم ، به خواب دیدم خود را
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 خرداد1384ساعت 1:23  توسط بد خواب
|